آخرین شب


آخرین شب اقامت در خوابگاه هم به خیر و خوشی تمام شد ،در این میان من ماندم و انبوهی از خاطرات تلخ وشیرین ، که مقداریش رو با الهام دوره کردیم ، هر دویمان موقع حرف زدن از گذشته هیجان زده شده بودیم ، الهام که تونسته بود بر تمام مشکلات روحی اش غلبه کند و سلامتی اش را بدست آورد بسیار راضی بود ، من هم خوشحال بودم چون خیلی سعی کردم همراه خوبی براش باشم ، حالا او یک انسان معمولی و نرمال بود و این کار آسانی نبود ، راستش اگه الهام خودش اراده نمی کرد، هنوز هم افسرده گی شدیدش را داشت ، خدا را شکر میکنم که با یک انسان با اراده دوست شدم ، اما این دوستی برای من هم درسهای زیادی را به دنبال داشت ، اینکه دنبال خوبی مطلق نباشم و آدمها را با اشکالات ریز و درشتشان قبول کنم ، با اشکلات خودم منطقی تر از قبل روبرو شوم و خلاصه هزاران درس ریز و درشت ، خلاصه آن شب رو به دیدار از بچه هایی که سهم زیادی در خاطرات مشترکمان داشنتد گذراندیم ، اول از همه به دیدن سمیرا رفتیم هم اتاقی سابقمان ، راستش من فرصت نکردم در جشن تولدش شرکت کنم ، برای همین کادوی او را خیلی دیرتر از بقیه دادم ، با سمیرا هم کلی یاد گذشته ها کردیم ، از اون روزهایی که می خواست برای امتحانات خودش رو آماده کنه و می رفت یه جای دنج رو تو اتاق مطالعه پیدا می کرد و ما اون رو از طریق موبایلش ردیابی می کردیم ، یا موقعی که تصمیم گرفتیم الهام رو غافل گیر کنیم و براش جشن تولد گرفتیم ، یادمه که هر کدام شعرهامون رو نوشتیم سمیرا هم نقاشی کرد ، چقدر اون روز الهام حالش خوب بود ، ما با سمیرا خاطرات خوبی داشتیم و تکرار اون همه ماجرا برای هر سه مان لذت بخش بود ، بعدش هم رفتم با اعظم خداحافظی کردم ، دوستی من و اعظم هم در نوع خودش خیلی جالب بود ، ما در کلاس تاریخ اسلام بخاطر تحقیق با هم دوست شدیم یک جلسه با هم فقط چند کلمه حرف زدیم از جلسات بعدش من در کنارش مینشستم و براش شعر می نوشتم ، آنقدر با هم صمیمی شدیم که حتی تابستان که او می رفت خونه شون نجف آباد برام نامه می نوشت ، و حالا هم دوستیمان ادامه دارد ، بهش قول دادم قبل از اینکه بره اردوی جنوب به دیدنش برم و خلاصه خوش قولی کردم ، آخرش هم پنجمین زیارت و به عبارتی آخرین زیارت عاشورا را در اتاق خواندیم ، راستش این خوندن با همه خوندن های دیگه فرق داشت ، این رو الهام درست بعد از تموم شدن دعا گفت ،روز بعدش هم که بچه های اتاق مجاور ازم پرسیدن دیشب شما دعا خوندی ؟ گفتم بله ، گفتن: ما فکر میکردیم اولش نوار ضبطه ، خلاصه کلی با تعریفهاشون شرمنده مون کردن ، ما اینیم دیگه !!!!!!!!بلاخره تمام شد ، امیدوارم سال جدید سال خوبی برای همه بچه های حصارک باشه

/ 0 نظر / 6 بازدید