تعطیلات ۴


از آنجایی که ما در ایران همیشه به موقع از آخرین اخبار آگاه میشیم یک روز بعد از پرتاب موشک و تجاوز به حریم هوایی ایران اطلاعات رو به مردم دادند !!!!! بعد از یک اقامت کوتاه در خانه ننه تصمیم گرفتیم ابتدا به قبرستان آبادان "بهشت رضا" و بعد به ماهشهر بریم ، شهر همچنان خلوت بود ،و قبرستان از همه جا خلوت تر ، رفتن به آنجا یه جور درسه ، اینکه زندگی همه ما آدمها فقیر و غنی به یک جا ختم میشه ، بلاخره یه مقصد مشترک پیدا می کنیم و اینکه زندگی چندین ساله یک آدم در چند خط خلاصه شود از سال تولد تا سال مرگ !
اول از همه به دیدار بابا بزرگ رفتیم ،راستش با اینکه ننه همراهمون بود بازم قبرش را گم کردیم ، موقعی که بالای قبرش ایستادم انگار همه اون خاطرات زیبای دوران کودکی در برابرم جان گرفتند ، من بودم و نوای فایز و قلیان بابا بزرگ و اون نگاههای نافذ ، دلم میخواست قدم میزدم اما جز چند قدم بیشتر نتونستم دور تر برم ، دوست داشتم به اندازه یک سال قبرش رو ببینم ، اما از آنجایی که مردگان دیگه هم حق دارند تصمیم گرفتم برای همشون یه فاتحه بخونم ، بعدش هم رفتیم سر مزار دایی حمید ، چه غریبانه بود ، هیچ کس به سراغش نیومده بود ، بابا بزرگ و مامان بزرگ با وجود اینکه به اهواز اومده بودند نتونسته بودند بیان آبادان ، خلاصه با گلهای بهار نارنج مزار غریبانه اش رو تزیین کردیم ، من اومده بودم اما این بار سرشار از انگیزه ، دلم میخواست براش از همه چیز بگم از روزهای سخت گذشته از اینکه می خوام بزرگ فکر کنم و... اما بازم هم سکوت بود و اشک ، نمیدونم چرا با وجود اینکه هیچ تصویری از اون در ذهنم نیست اینگونه دوستش دارم ، وقتی مامان و بقیه اومدن سر مزارش، من رفتم سراغ شهدای گمنام به عبارتی رفقای خودم !
خوب دایی مامان و بقیه را داشت که به دیدنش اومده بودند ولی این شهدای گمنام که کسی رو نداشتن ،برای همین رفتم بسر مزار همشون ، راستش اگه بابا دستور حرکت رو صادر نمی کرد به همه سر می زدم ، میدونستم این آخرین دیداره اما مهم نبود چون قولهایی که دادم برام انگیزه دیدار دوباره رو ایجاد میکرد ، کادوی تولدم رو هم ازشون گرفتم ، یه آدم دیگه !!! یکی که می خواد با قاعده و قانون خودش زندگی کنه !! یکی که میخواد بزرگ فکر کنه ، بزرگ عمل کنه و این منش بزرگانه رو در کارهاش به کار ببره ، ننه رو به خونه اش رسوندیم با او هم خداحافظی کردیم چون قرار نبود دیگه بیایم اون منطقه ، دلم گرفت ، هیچکداممان قدرت حرف زدن رو نداشتیم واقعا نفت این طلای سیاه که منشاء منازعات فراوانی است سهم کیست ؟ مردم یا حکومت ؟؟؟یکی این رو به من بگه ، مردم آبادان سالهاست که در کنار پالایشگاه زندگی می کنند ، این پالایشگاه رو در جنگ حفظ کردن همین مکان روزی بزرگترین پالایشگاه در خاورمیانه بشمار می آمده ، اما همین مردم کمترین سهم رو از نفت دارند ، از همین طلای سیاهی که ما بناهای اقتصادمون رو روش قرار دادیم قسمت بسیار ناچیزی صرف عمران این منطقه می شه شاید هم بهتره بگیم نمی شه ، آب آشامیدنی ناسالم ، آلودگی ناشی از محصولات پالایشگاه و پتروشیمی و... همه و همه حکایت از ظلم بزرگی می کنند که به این مردم روا داشته می شه ، زمینهای کنار جاده آبادان - ماهشهر رو آب فرا گرفته بود در گذشته تصمیم داشتن از آن بعنوان تالاب مصنوعی استفاده کنند ، در طول مسیر خانواده های زیادی رو دیدیم که به همراه اثاثیه شون داشتن آبادان رو ترک میکردند ، اینکه چقدر ناراحت شدم بماند ، بلاخره به ماهشهر رسیدیم و به پایگاه هوایی شهید بهشتی رفتیم ، نرسیده به شهر ، یه منطقه ای نچندان سرسبز ، مقر ما خانه های ویلایی مهمانسراشون بود ، پایگاه تقریبا بین ماهشهر و بندر امام " که در گذشته به سر بندر معروف بوده" قرار داشت ، خونه جالبی بود هر چند که سال قبلش هم اومده بودم قرار شد فردا به آبادان بریم.

/ 0 نظر / 7 بازدید