یک روز در خوابگاه


امسال چیزی که سفره هایمان را در رمضان زیبا تر کرده جمع صمیمانه مان در خوابگاه است ، هر روز سحر یکی مسئول گرفتن غذا میشود دیگری مقدمات چای و چیدن سفره را بر عهده میگیرد و من هم چون دوران نقاهتم را میگذرانم شستن ظرفها را آنهم با کلی اصرار
انجام میدهم ، هر روز همین رویه تکرار میشود هر روز نوید یک خاطره خوب خندها و حرفها و یا حتی کارهایمان و در انتها نمازی که از سر اخلاص دست جمعی خوانده میشود ، اگر هیچ چیز این خوابگاه برای من جذابیت نداشته باشد این روح صمیمیت و تعاونش را نمیتوانم منکر شوم صبحها کزت اتاق میره غذا میگیره ننه عباس چای آماده میکنه ، بعد همه دور آن سفره نقلی مینشینیم و سحری را میخوریم و برای دلپذیر بودن این جمع صبحگاهی هر کسی سعی میکنه یک نکته خوب را عنوان کنه واینطوری همه خواب از سرمون می پره نکته جالب اینکه هر روز از اتاقهای مجاور به ما میسپارند که بیدارشان کنیم و ما نیم ساعت آخر یادمان میافتد، تنها سختی برای من آمدن به طبقه دوم است چون اتاق من و الهام طبقه اول است ،راستش بچه ها به این اتاقها میگن بند مثل زندان از بند 8 به بند 14 اوج سختی
رفتن آنهم در سرما است چون راهرو ها شوفاژ ندارند، اما همه ی آن سختی ها را به عشق رمضان میشود تحمل کرد ، افطار هم این رویه تکرار میشود ،هر چند که من زیاد در خوابگاه نمی مانم اما همین 2 روزی هم که می مانم هم برایم خاطره انگیز است ،

/ 1 نظر / 6 بازدید
مجيد

با سلام- با اين همه چيزاي خوب چرا سرما خورديد؟ براي شما ارزوي سلامت كامل مي كنم. فرم عضويت در مجمع رو امشب براي شما مي فرستم.يا حق