وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

دور بودن از نوشتن داره کم کم باعث دردسرم میشه ، من که عادت کرده بودم به اون ریتم نوشتاری حالا بدلیل مشغله های فراوان مجبورم یه کم صرفه جویی کنم ، برای همین ناچار میشم از خیر یه سری خاطره بگذرم ، تو این دو روز باحوادث مختلفی روبرو شدم ، اول اینکه شنیدم یه شیمیست در حصارک سیتی با نوشتن یه وبلاگ آبکی باعث تعجب دوستان و همکلاسیهاش شده !!!! شنیده ها حاکی از این است که همه میخوان بدونن که این رکسانا روشن کدوم همکلاسیشونه !!! خوب مگه مهمه ؟؟؟خلاصه اینکه ما حسابی شرمنده خلق الله شدیم ، اما نوشته بی مزه من درباره القاب همکلاسیها که بیشتر شبیه یک بیانیه بود امروز خیلی اذیتم کرد ، چون کبالت سر کلاس تجزیه دستگاهی دو سه بار افاضات فرمودند و این عاطفه تازه متولد شده هم همش میخندید ، استاد هم دو سه بار نام کبالت را تکرار کردند و این شد که ما یه دفعه موضوع رو گم کردیم ،هرچند که این شیمیست تا یه چیز رو یاد نگیره دست بردار نیست اما به هر حال کلی خجالت کشیدم!!!!!!!!!!!
سر کلاس آلی هم که جناب کبالت آموزش زبان ترکی داشتن و لغات استاد را ترجمه فرمودند ،خلاصه امروز روز کبالت بود و حاجی !!!! در آخر هم ما دختران در یک اقدام انقلابی تصمیم گرفتیم پسرها را تحریم جزوه ای کنیم تا به جای بلبل زبانی در کلاس با دستان مبارک چند خطی محض یادگاری مرقوم فرمایند .خوب از عوارض صنفی برخورد کردن اینه دیگه !!!!! امروز یکی از همکلاسیهای با معرفتمون تمام نمونه سئوالات امتحانات شیمی فیزیک رو برامون کپی کرده بود ، برای همین از آنجایی که علم شیمی زیاد
استثنا داره تصمیم گرفتیم اون رو از لیست سیاه تحریم شوندگان خارج کنیم .اما دیروز ساعت آزمایشگاه نبوغ یکی از نوابغ با مسئولیت کلی وقتمون رو گرفت ، ایشون یادشون رفته بود برای ما آب بجوشانند به هر حال من که این پسرها رو نشناختم نه به اون موقع که با لطف بیکرانشون ما را شرمنده میکنند و مجبور میشیم استثنا قائل بشیم نه این جور که باعث عقب ماندگی گروهمون میشن ، هرچند که شاید زیاد هم تقصیر کار نبود ولی ما را شدیدا عصبانی کرد ، من که ترجیح دادم سکوت کنم و کار های دیگه ای رو انجام بدم . از شاهکارهای بنده پرسیدن یه سئوال مسخره درباره گرمای یه واکنش شیمیایی بود بعدش که متوجه شدم کلی با مهرنوش خندیدیم ، ما دو نفر میخواستیم با محاسبه گرمای یه واکنش یه نتیجه کمی بگیریم و برای اشتباه آزمایشگاه تجزیه یه توجیح علمی پیدا کنیم . آخرش هم جهت تنبیه، خودم حلش کردم !!!!!! بعدش هم بخاطر این پیروزی مسخره رفتیم پارک مثلا برادران !!!!! راستش این نام یه کم برام سئوال برانگیزه تو دانشگاه ما یه منطقه بسیار زیبا رو آقایان اقلیت به نام خودشون کردند و به پارکینگ بی آب و علف روبروی دانشکده علوم میگن پارک خواهران !!! که البته خودشون همیشه آنجا را اشغال میکنن ، خلاصه من که حسابی مخم بخاطر محاسبات فراوان داغ کرده بود و حسابی قاط زده بودم علیرقم نصایح مهرنوش به پارک مذکور رفتیم ، بهش گفتم : خواهر و برادر نداریم پارک ، پارکه دیگه
کلی خوش گذشت چون جای ساکت و دنجی است .البته پارک برادران بدلیل اینکه محلی برای قدم زدنهای دونفره است ، بهتره پاتوق عشاق نام گرفته شود، بعضی از این آقایان خوش صدا هم داشتن عربده میکشیدن ، ولی خوشبختانه جایی که ما بودیم سکوت خوبی داشت برای همین موقع برگشتن وقتی با این صحنه های عجیب روبرو شدیم یه آن فکر کردیم وارد جزیره آدم خوارها شدیم!!!!!!!

[ دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٢ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED