وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
چقدر طول كشيد ، فكر نميكردم بتونم اينقدر تحمل كنم ، ننوشتن اونهم توسط آدمي كه سالهاست عادت كرده كه خاطراتش رو بنويسه در نوع خودش شگفت انگيزه !!! نميدونم چرا گاهي دلم مي خواد خودم رو آزمايش كنم ،يك آزمايش سخت و اون محروم كردن خودت از چيزهايي است كه دوست داري ، آخه ميدوني هميشه به خودم گفتم بايد آزاد و رها بود و در بند هيچ تعلقي نباشي براي همين وقتي مي بينم كه يك چيز داره برام ايجاد علاقه ميكنه بلاهايي نظير اين رو سر خودم در مي آرم ، اما از همه اين فلسفه بافيها كه بگذريم ، روزهاي گذشته برايم سرشار از خاطره بودند ، خصوصا اينكه آخرين روزهاي تعطيلات رو با مسافرت
به خطه سرسبز شمال ايران به پايان برديم ، اين پيشنهاد خوب را بابا داد ، سفر به جنوب بيشتر باعث ناراحتي و خستگي ما شده بود و همه به يك استراحت احتياج داشتيم كه به لطف بابا ميسر شد ، هرچند كه من طبق معمول از اين برنامه غير منتظره كلي عصباني شدم و مجبور شدم تمام كارهاي عقب افتاده ام رو در مسافرت انجام بدم ، مثلا اينكه روز سيزده به در همه داشتن از طبيعت لذت ميبردن بنده نشسته بودم كنار دريا تجزيه دستگاهي مي خوندم " باور كن حال گيريه ،اميدوارم همكلاسيها نديده بگيرن "يا تو ماشين مجبور باشي معارف بخوني ، اما در كل سفر بدي نبود ، شروع كلاسها شايد در نوع خودش بدتر از همه بود بخاطر اينكه سيستم خوابم كاملا بهم خورده بود مثلا روز شنبه من فقط 3 ساعت خوابيدم، بعدش هم چهار وقت كلاس داشتم و تازه براي عيد ديدني به سراغ همه بچه ها رفتم به اصطلاح با معرفت بازي در آوردم. بجاش وقت چهارم بعد از آزمايشگاه ، ديگه اصلا هيج جا رو نمي ديدم ، شديدا خوابم مي اومد و وقتي مجبور باشي با اون حالت بياي تهران ديگه مصيبت عظمي است !!! خلاصه اينكه بهتره از اين بلاهاي آسماني كمتر بنويسم اما نكته جالب ايجاد گروه بچه هاي متولد بهار بود ، قرار شد تا آخر فروردين مهمان يكي از آنها باشيم ، شنبه بهاره بيچاره رو مجبور كرديم كه همه مون رو مهمان كنه ، يكشنبه هم نوبت من بود ، كه البته دوستان قبلش توطئه كرده بودند كه من رو بدبخت كنند ،براي همين قرار شد خوشون هر چي دوست دارن انتخاب كنند ، اما جمع خوبي داشتيم كلي خنديديم و تازه مهمانانمان هم زياد بود ، بوفه دانشگاه كاملا در اشغال شيميستهاي حصاركي بود .و اين نهضت همچنان ادامه دارد .اما از تبعات اين كار نميشه غافل بود مثلا اينكه همه فهميدن كه ما متولد بهاريم ، دوم تاريخ تولد هممون لو رفت و اينكه بازار ماج و بوسه خيلي گرم بود لطف همكلاسيها رو نمي شه ناديده گرفت ،همچنين هم اتاقيهاي سابق و فعلي و ....
اين روزها هواي حصارك كاملا بهاريه براي همين بچه ها تا نيمه هاي شب در محوطه خوابگاه به تفريح و بازي مشغولند ، هر چند كه بيشتر بچه هاي شيمي بدليل امتحاناتي كه به عناوين مختلف دارن هميشه محرومند ، كه اينهم از تبعات اين علم عتيقه است !!!!
يه خبر جالب هم اينكه بچه هاي انجمن علمي فيزيك يه ساعت خورشيدي در محوطه
دانشگاه درست كردن !!!
راستي صفحه ام قشنگ شده ؟؟؟؟؟؟ اينم يه نوع هديه از نوع اينترنتي براي يك شيميست حصاركيه !!! كه لازم ميدونم از طراح با سليقه اش تشكر كنم .
[ پنجشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٢ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED