وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


از زمانی که انگلیسیها بخاطر نفت پالایشگاه آبادان رو می سازند ، سالها گذشته است آنها آبادان رو به دو منطقه تقسیم کرده بودند ، منطقه کارمندان شرکت نفت و منطقه کارگری ، بریم و باوارده در حقیقت منطقه ای بوده که در اختیار کارمندان شرکت نفت قرار داشته و بر اساس رتبه شون در خونه های مختلفی زندگی می کردند ، معماری انگلیسی در آنجا کاملا مشهود است هر چند که پس از پایان جنگ شرکت مجبور میشه برخی از خونه ها ش رو در اختیار سازمانها و یا مردم عادی بگذاره چون تعمیر خونه ها مشکل بوده و همین مساله باعث بهم خوردن معماری آن خانه ها می شه ، مثلا بعضی جاها عربها از فنس و ایرانیت و پارچه های وحشتناک برای حفاظ استفاده کردن و یا دیوار کشیدن ، در صورتیکه در اصل جلوی این خونه ها با درخت مورد محافظت می شده ، و اطرافش رو باگل و چمن تزیین می کردند اما الان از گاو گرفته تا مرغ و خروس و..... در آنها پرورش میدن !!!!!!!!!!!!
بابا میگفت آدمهای ساکن این خونه ها افراد متشخصی بودند با تحصیلات بالا ، عمو و شوهر عمه ی مامان هم در این خونه ها ساکن بودند ، مقررات خاصی که جهت نظافت این مناطق اعمال میشده همیشه این منطقه رو متمایز میکرده ، اما الان ... راستش همه چیز برعکس شده هر چند که در برخی جاها هم ساکنان اصرار به حفظ همون نظم رو دارند ، خلاصه اینکه آن خانه های 7 الی 8 اتاقه با طرح زیبایشون دارن کم کم نابود میشن !!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد از منطقه بریم و باوراده بیشتر مناطق آبادان برای کارمندان رده پایین و کارگران بوده
پدربزرگ مرحوم بنده هم در یکی از همین مناطق ساکن بودند ، بابا وقتی از گذشته محل زندگیشون میگه، از همسایه هاشون ،از مقید بودن مردم به حفظ خونه ها و نظافت محل زندگیشون ، یه جورایی باورم نمی شه ، با شروع جنگ و مهاجرت مردم اکثر اونهایی که رفتند برنگشتند و خانه هاشون رو به قیمتهای پایین به عربهای ساکن روستاهای اطراف آبادان فروختند، اونها هم معماری خونه ها رو پس از بازسازی بهم زدند، وقتی مقایسه می کنند که در گذشته در همون کوچه که بابا زندگی میکرده سه الی چهار عرب زندگی می کردن و حالا درست برعکس شده تعداد مردم فارسی زبان اینقدر است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عربها گرایش زیادی به کشورهای همسایه دارن ، و آرزوی عمده شون یه منطقه مستقل در ایران است ، به عباتی در دراز مدت دنبال استقلال و تجزیه خوزستان از ایران هستند ، و متاسفانه بعضی از همین آدمها بی نهایت بی توجه هستند اصلا پاکی محیط زندگی براشون مهم نیست ، هر چند که نمیشه منکر وجود افراد با سواد و متشخص بین آنها شد اما سنتهای قبیله ای و پیروی بلامنازع از شیخ قبیله نکته جالب و بارز بین آنهاست ، اونها حالا در خوزستان اکثریت رو دارن ، انتخابات شورای شهر در بسیاری از شهرهای خوزستان از توفیق چشمگیرشان حکایت می کنه ، خوب فکر میکنم بیشتر با این قوم آشنا شدید ، پدربزرگم زبان عربی رو خوب بلده چون در جزیره مینو بزرگ شده بیشتر اوقات اون برامون ترجمه می کنه ، اما بگذارید یک نکته جالب رو هم بگم: اینکه این برادر صدام تبدیل به یه قهرمان شده و حتی به گفته ننه ، عربهای ساکن کوچه شون برای سلامتی و توفیقش دعا کردن !!!!!!!! اما چرا خونه ننه وحشتناک بود ؟ راستش برای درست کردن فاضلاب کوچه شون سالهاست که دارن کار می کنند ، اما ... و این دفعه تمام خیابون و کوچه رو کنده بودند ، تا قبل آلودگی مهم
این منطقه ریختن تمام فاضلابهای خونه ها به جویهای کنار خیابان بود ، چون خونه ها ی جدید فاقد لوله کشی فاضلاب هستن !!! شاهکار بازسازی !!!! ما هر سال به خاطر ننه دو سه روزی خونه شون می موندیم ولی بیشتر میرفتیم خونه عمو ها و عمه ، اما امسال اصلا نمیشد وارد کوچه شد همه شوکه شده بودیم انگار موشک باران شده باشه ، آخه در هیچ روستای ایران هم اینگونه نیست چه برسد به شهر !!!! بابا که حسابی ناراحت شده بود تصمیم گرفتیم چند ساعتی رو پیش ننه بمونیم و بعد به همراه او بریم ماهشهر پایگاه هوایی !!! کوچه تقریبا ویرانه بود ، همه فامیل فرار رو بر قرار ترجیح داده بودند ، و هر کاری کرده بودند ننه رو راضی کنند نتونسته بودند ، راستش بعد از فوت بابا بزرگ ننه کاملا از دنیا بریده و همش دنبال آباد سازی آخرتشه ، سقای ابالفضل شده در مسجد محل ، عضو بسیج و با پولی که عمه فاطمه براش از بحرین می فرسته به مسجد محل می رسه این در حالی است که دیوارهای خونه پدری همه نم کشیده اند و در حال ریزش هستن !!!!! وقتی که ما اصرار کردیم بیاد گفت : نمیتونم آبادان رو ترک کنم ، من می خوام شهید بشم !!!! تو اون دو سه ساعت هم که پیشش بودیم اونقدر از مرگ و آخرت برامون حرف زد که از هر چی زندگیه سیر شدیم ، راستش تقصیر خودم بود ، من بدلیل اینکه شنونده خوبی برای کهنسالان هستم همیشه مجبورم حرفهاشون رو گوش بدم ، و از آنجایی که اطلاعات مذهبی نسبتا خوبی دارم ، ننه رو ترقیب می کردم که برام بیشتر حرف بزنه اون هم با شوق برام حرف میزد ، بقیه نوه ها همش تو ذوقش می زنن و یه جورایی بحث رو عوض می کنن ، در همون مدت کوتاه اقامت در خانه ننه فهمیدیم امریکا بمناسبت ورود مبارک ما با یه راکد انبار شرکت نفت رو زده و دو سه نفر هم مجروح شدند و خسارات اندکی هم به بار آورده
یاد حرف اون دوست محترم افتاده بودم که دو شب قبل از سفر بهش قول داده بودم که براش خمپاره سوقات بیارم ، با خودم گفتم : جرجی "جورج واکر بوش" دمت گرم ، کوکا چی کردی !!!! تازه صدای پرواز هواپیماهای امریکایی رو هم به وضوح می تونستی بشنوی .......

[ شنبه ٩ فروردین ۱۳۸٢ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED