وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


یادم رفت که بنویسم روز شنبه بچه ها مقابل سلف تجمع کردن و هر چی غذا بود جلوی سلف ریختند ، من والهام هم از خیر خوردن شام گذشتیم و تصمیم گرفتیم خودمون یه چیزی درست کنیم ، اما از روز دوم بنویسم ساعت اول آلی داشتم ،راستش کلاس آلی به تنها چیزی که نیاز ندارد فکر کردن است به صفر مطلق می رسی ، چون استاد تا سئوال طرح میکنه کبالت بی وقفه جواب میده ، من نمی دونم این موجود چقدر بیکاره که میشینه همه درسهاش رو پیش خوانی می کنه ،ساعت بعدش هم با رئیس دانشکده کلاس داشتیم ، اون هم که با اون لهجه ترکی هی میخواد انگلیسی صحبت کنه ، راستش این ثابت پلانگ رو خیلی بد جور تلفظ میکنه می گه "هچ" خلاصه ما همزمان دو زبان یاد می گیریم و چقدر جالبه که تجزیه دستگاهی رو به دو زبان زنده دنیا یاد بگیری ، بهاره آخر ساعت به بچه ها گز داد مثلا سوغاتی اردو بود که خیلی دیر داده شد، برای همین خیلی تولید سئوال کرد ، آخه تو کلاس ما تحت شرایط خاصی شیرینی می آرن یا باید جشن عید غدیر و جشن ازدواج باشه ، و یا سفر مکه ، خوب بهاره مشمول هیچکدام از این موارد نمیشد و باورش برای بقیه یه کم سخت بود ، من هم در حمایت از بهاره می گفتم : نمیتونید ببینید یه اصفهانی ولخرجی کرده !!!!!
عاطفه هم که مسخره بازی در می آورد و بهاره رو اذیت می کرد بهش میگفت انشاء الله خوشبخت شی ننه !!!ساعت سوم با اسیستنت ارشد دانشگاه ولز " دکتر سپهراد " کلاس داشتیم ، که طبق معمول استاد یه کم درس داد و کلی سر به سر بچه ها گذاشت ، بعدش هم رفتیم با استاد آزمایشگاه آلی عکس گرفتیم ، آخر سر هم من به خاطر اون رینگ لعنتی به بچه ها الکی شیرینی دادم ، یکی نیست بگه بیماری انگشتر دست چپت می اندازی !!!!!
هر چی قسم و آیه که بابا من کسی رو قرار نیست بدبخت کنم باورشون نشد ، بعد هم رفتم اتاق عاطفه و بهش تو ترجمه لغات زبان کمک کردم ، اونم جهت تشکر برامون حلوا درست کرد ، چه حلوایی بود ، آردش یه کم سوخته بود ، تازه روغن هم کم ریخته بود ، من و بهاره کامون ایراد گرفتن بود ، عاطفه هم که مثلا رژیم داشت و خلاصه کلی سر به سرش گذاشتیم ، می خواست حلوای اکرم رو با واکس بی رنگ چرب کنه !!!!!! خوب اینم از روز یکشنبه ،

[ پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED