وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


باور بعضی چیزها خیلی سخت و دشوار است گاهی اوقات هر کاری هم بکنی باز هم نمی توانی تضادها را نادیده بگیری و یا اصلاحشان کنی ، راستش این روزها اصلا حوصله قهرمان بازی رو ندارم ، مگه من کیم که منجی دیگران بشم ، یکی باید به خودم کمک کند که الکی برای خودم مشکل می تراشم ، یه روز تصمیم میگیرم خودم رو مجازات کنم ، اونم به بدترین شکل ممکنش و خودم رو تبعید میکنم به خوابگاه حصارک سیتی برای یک هفته ، ولی خودمونیم تبعیدی بودن هم عرضه و اراده می خواد که نتونستم تحمل کنم .
از مقایسه کردنها دلم گرفت ، تو این روزها بچه ها همش فکر نمره و درس ترم گذشته هستند و هر کدامشان ادای یک متخصص و روانشناس رو در می آورند حرفهاشون اعصابم رو حسابی می ریزه بهم ، چون همش یه بزرگ نمایی مسخره است ، سابقه خیلی ها این رو نشان میده که در یک طرح ضربتی همه درسها را یک شبه در مغزشان انبار کردند که البته باید به آنها بخاطر این ابتکارشون جایزه نوبل داد !!!! بگــــــــــــذریم مهم نیست. اما از خودم بگم که در آن بند 8 چه کردم ، هفته پیش با یه طرح از قبل تعیین شده الهام و من دکوراسیون یه وجب اتاق رو عوض کردیم و خونه تکانی کردیم ، این هفته هم که اومدم طبق معمول هم اتاقی محترم فرصت تمیز کردن اتاق را همچون ترم گذشته نداشتند و بنده هم تصمیم گرفتم به روی مبارک نیارم ، احساس میکنم انگار وظیفه من شده که مامور نظم و نظافت اتاق باشم ، جدیت همیشه مفید نیست وبدتر از همه که اصلا دلم نمی خواهد اشکال یکی رو با حرف بهش گوشزد کنم و امان از آدمهای دوزاری کج !!
در خوابگاه بعضی از دخترها آنقدر مشغول هستند که برخی از اصول اولیه زندگی شخصی رو از یاد می برن ، یا جمع میشن که غیبت این و آن رو بکنند و یا از رفتار فلان استاد و هم کلاسی ایراد بگیرن ، یا در مورد فلان رابطه اظهار نظر کنند ، غیبت پارتی با اصول خاص خودش برگزار میشه اگه اهل دل هم باشند تخمه و آجیلی "اتاق ثروتمندان"را به میهمانان عزیزشان می دهند و به همراه چای ، که گلوی خلایق خشک نشود و بحث ادامه پیدا کند ،
بعد هم از زور خستگی گاهی همه ظرفهاشون میزارن تو بالکن یا ظرف شویی که اگه یه وقت یادشون افتاد بشوین ! بعضی ها هم در پیست خردوانی "لقب مصطلح برای درسخوانها"
از صبح تا شب درس می خونن بعد هم می آین اتاق با تنی زار و نحیف ، و حرفهاشون در مورد درس و قضایای آن است ،خودشون رو از هر تفریحی محروم میکنند اگه به درسشون لطمه نخوره شاید یه حرکت مثبتی رو نشون دادند ، راهرو ها هم اتاق آوازه ، انواع و اقسام ترانه های این ور آبی وآن ور آبی رو مجانی برات می خونن، گاهی هم با آن صدای زیر دخترانه یه لرزشی هم به صداشون می دن که دلت می خواد خواننده رو خفه کنی !!!!
اتاق تلویزیون هم پاتوق آدمهای احساساتیه ، بعضی از بچه ها ی شهرستانی انگار در سینما نشسته باشند به ابراز احساسات می پردازند ، یه خاطره جالب این بود که در جام جهانی که گذشت دختر ها در حصارک سیتی علیرقم امتحانات بازی های فوتبال رو دنبال می کردند بجاش پسرها همش درس می خوندند !!! و در آخر زمانی که بعضی دخترها برای انجام کارهای متفرقه دیگری " من به آنها گریم میگویم " میگذارند در نوع خودش جالبه ، مثلا خانم ساعت 8 کلاس داره از 7 صبح جلوی آینه است ، من هم کارم تو این وقتها مسخره بازیه ، ترمهای پیش برای اینکه اذیتشون کنم دیر بیدارشون می کردم ، ولی فایده ای نداشت حاضر بودند دیر برن سر کلاس اما گریم صورتشون تغییر نکنه نمی دونم با اون صورتکهای مصنوعی چه چیزی رو می خوان ثابت کنند ، آینه ها ی بدبخت !راستش اگه زنده داشتند ، حتما سر به بیابان میگذاشتند !! می بینی چقدر تاسف آور است که دختر دانشجوی امروزی یکی از دغدغه های مهمش آرایش صورتش باشد ، راستش من مخالف پاکیزگی و نظم و تمیزی نیستم اما اعتدالش ،یه بار دیگه هم این رو نوشتم زیبایی که خدا به انسان داده با هیچ چیز دیگه ای قابل مقایسه نیست ، خیلی دلم میخواد دوستان شیمیستم از مضرات این مواد بیشتر بنویسند ،با آن چهره زیبایی که ودیعه الهی است چه ها که نمی کنیم ....برای همین من وقتی در خوابگاهم خودم رو در اتاق حبس میکنم چون حوصله هیچکدام از این مکانهای فرهنگی رو ندارم ، ضمن اینکه رژیم غذایی هم می گیرم ، اشتهایم کاملا از بین میره ، مثل مرتاضهای هندی میشم ، مثلا شنبه صبحانه و نهار نخوردم و اصلا هم احساس گرسنگی نکردم شب هم با الهام رفتم خرید باز هم میل به غذا نداشتم تا با یه سری عملیات پارتیزانی خودم رو گرسنه کردم و حسابی خوردم
و یکشنبه هم همین مصیبت رو داشتم برای همین تصمیم گرفتم از تبعید چشم پوشی کنم و به اعتصاب غذایی هم پایان بدم باورت می شه دو روز دو کیلو لاغر بشم !!! راستی چطوره برم به جای اینهمه شیمی خوندن یه موسسه لاغری تضمینی در حصارک سیتی بزنم بند 8 ، ماساژور هم الهام باشه ، راستش او آنقدر خونسرد است که فکر میکنم متقاضیان خوبی پیدا کنیم ، آخه آخر این همه شیمی خوندن چیه؟ میشیم یه شیمی چی و فوقش با ارسنیک آش درست میکنیم ، الان پول تو این چیزاست ،.... فکرکنم خوابگاه حسابی تاثیرات خودش را گذاشته چون دارم فکرهای وحشتناک میکنم ، پدر عاشقی بسوزه اگه ما سوخته این علم لعنتی نبودیم الان حصارک درس نمی خوندیم !!!! دیگه لات هم شدم به قول ترک ها محترم تا گاتی پاتی " بالهچه تلفظ شود " نکردم بهتر تمومش کنم

[ یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸۱ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED