وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


شبی از پشت یک تنهایی نمناک وبارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
"دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویائی" و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را
به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم چرا رفتی نمی دانم چـــــــرا ، شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا ، تا کی ، برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریائی ترک برداشت
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بالهایش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگــــــــــــــار
کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد که من بی تو ، هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا ، چه بغضی داشت کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگــــــــــــــرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
" تو هم در پاسخ این بی وفاییها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم" و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم شاید به رسم و عادت پروانگی هامان برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .

[ جمعه ٢ اسفند ۱۳۸۱ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED