وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


هو المحبوب
امروز بلاخره امتحان معادلات را دادم خیلی آسان بود برای همین من خراب کردم یعنی یک اعتماد به نفس کاذب در امتحان کار دستم داد
به هر حال یاد گرفتم که اشکالم کجا بود و همین کافی است راستش این روزها نا خواسته باعث آزار خیلیها میشوم و همین موجبات عذاب وجدانم را فراهم می آورد انگار باید دوباره تمرین کنم اینکه هر چیزی چه بهایی برایش پرداخته میشود و اینکه واقعا ارزشش را دارد یا نه ، امروز از اینکه حاضر نشدم هیچ درسی را فدای دیگری کنم خوشحالم ، هر چند که یک مقدار از درس تجزیه را به حل کردن معادلات پرداختم اما آنقدر نبود که آزار دهنده باشد چرا که میترا با هشدارش من را متوجه کار ناشایستم کرد ،خوبی این ترم آشنایی با آدمهایی است که هدفی دیگر را در زندگی دنبال میکنند و به غیر از منفعتهای شخصی به منفعت دیگران هم بها میدهند، . و میترا نمونه ای از همین آدمهاست راستش کمکهای فکری او را در تابستان نمیتوانم نادیده بگیرم برای همین همیشه دعایش میکنم شاید مصلحت خدا بود که من با آدمی همچون او آشنا شوم که شیطنتهای معقول و فکری باز دارد انگار خیلی از او تعریف کردم اما او واقعا شایسته ی این تعریف است از طرفی آشنایی با مهرنوش هم در نوع خودش جالب است او هم برخلاف قیافه اش سرشار از نبوغ و هوش است از آن آدمهایی است که باید کشفشان کنی او اهل شیراز است و گوشه گیر آدمی که به زحمت در کلاس میتوانی حضورش را حس کنی من با او در آز تجزیه همگروه هستم ، درباره بقیه دوستانم میتوانم به عاطفه اشاره کنم که بر حسب تصادف هم سن ندا "خواهرم " است و درست در یک روز به دنیا آمده اند عاطفه اصولا آدم شادی است جزء افرادی است که دنیا را بر خود سخت نمیگیرند برای همین همیشه در کارش موفق است سعی میکنم درباره او در آینده بیشتر بنویسم ،همین طور درباره هم اتاقیهایم ، خوب تا بعد

[ پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۱ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED