وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


انگار زمان متوقف شده و من همچنان در دریایی از سئوالهای مبهم سرگردانم و امان از موقعی که ذهنم درگیر مساله ای شود ، چون دیگه خودم نیستم ،باید جوابی برایش پیدا کنم تا آرام گیرم ، اما جواب این سئوال بدجوری ذهنم رو بهم ریخته انگار پایانی رو متصور نیست ، باورت میشه اصلا گذشتن این چند روزه هم برایم جالب توجه است چون هیچ چیز یادم نیست ، اینکه چقدر باعث آزار دوستانم شدم ، اینکه یک تصویر سرد و بی روح بودم ، آخ که اگه آن غرور نبود می توانستم امروز از چیزهای خوب بنویسم ، اما حالا فقط از قصه تلخ حق خوری می نویسم ، خورد کردن شخصیت آدمها با چند کلمه به ظاهر بی اهمیت !!!
نوشته بودم آخرین امتحانم را در بدترین شرایط ممکن دادم ، با تب بالا و ضعف فراوان ، کارهای جالب توجه استاد و اخلاقش هم مزید بر علت شد تا تمرکزم را از دست بدهم و یادم بره که استاد تاکید کرده که فقط به 9 سئوال جواب دهید ، آنقدر حالم بد بود که اصلا یادم نمی آد چطوری نوشتم و روز شنبه استاد حسابی تنبیه ام کرد و سر کلاس با کارش من را زیر سئوال برد ، این در حالی بود که من داشتم سعی میکردم در عین ناباوری آدم خونسردی جلوه کنم ، تنبیه اش: حذف دو سئوال من، محروم شدن از اضافه نمره کلاسی ناشی از بردن نمرات روی نمودار و اخم و رفتار نادرستش در پاسخ دادن به سئوالاتم بود و این قصه هنوز هم ادامه دارد ، راستش تعجب می کنم که آن پیر مرد لجباز با این کارش چه چیزی رو میخواهد ثابت کند ؟برایم جالب است چون من خیلی راحت حق رو به او دادم و بر خلاف بقیه مقابلش نایستادم و حتی حرف خاصی نزدم که باعث ناراحتی اش شوم ، فقط گفتم چون در شرایط عادی نبودم ممکنه که چنین خطایی رو انجام داده باشم ، انگار این حرف برای او خیلی گران تمام شد چون تمام نمرات بچه ها رو نشانم داد بعد هم مجبورم کرد به نطق طولانی اش درباره تصحیح ورقه ها گوش بدهم ، و دوباره ازم توضیح خواست ، راستش دفعه دوم از فرط عصبانیت صدایم می لرزید ، دلم نمی خواست یه چیز رو دوبار توضیح بدهم آن هم برای آدمی که معتقد است هیچ استثنایی قائل نیست و حرف من هم هیچ اهمیتی ندارد ، نمرات خیلی جالب بود سه نفری که مثل من این اشتباه رو کرده بودند یا افتاده بودند
یا با 10 قبولشون کرده بود و اما من در مجموع از 9 نمره محروم شدم چون درس مذکور سه واحدی بود تازه بدون احتساب ارفاق استاد به بچه ها !!!! باورت می شه ؟؟!!! راستی که چه بهای سنگینی رو برای غرورم پرداختم نمیدونم واقعا ارزشش را داشت ؟؟ استاد روز بعد هم دست از سرم برنداشت چرا که فکر می کرد حرفش را باور نکردم برای همین ورقه ی یکی از بچه های کلاس را آورده بود و نشان میداد که ببینیم آقا به حرفش عمل کرده ، چقدرفضای کلاس برام سنگین بود ، راستش اگه نمره میان ترمم بالا نبود حتما می افتادم
چون با اون محاسباتی که استاد کرده بود فقط چهار سئوالم تصحیح میشد !!!
راستی چرا بعضی از آدمها اینگونه اند ؟ بهاره هم که کارش همش دفاع از استاد بود خیلی جالبه راستش بهش حق میدم چون یه چیزی بالاتر از عدالت استاد نصیبش شده بود فقط گیرش این بود که چرا کمتر از آتش فراز شده !!!! این روزها حکم یک روح سرگردان رو داشتم
هضم این مساله برام خیلی سخت بود ، بابا که فهمید کلی عصبانی شد اولین پیشنهادش حذف واحد مذکور با این استاد بود ولی نمی دانست که من بخاطر این استاد تمام برنامه هام رو بهم ریختم و از خیلی درسها گذشتم !برخوردهایم هم در نوع خودش جالب بود در این مواقع حکم یک آ‌دم بی تفاوت رو پیدا می کنم که دنبال یه جای دنج و خلوت برای فکر کردن می گرده ، ولی دریغ از یک دقیقه وقت فکر کردن ، رفتن به همایش و ...
کارم بود یک نگاه سطحی به کارها و رفتارم در اتوبوس !!! بعد هم از زور خستگی یه خواب طولانی ، خلاصه این ماجرای طولانی رنجاندن دوستانم از جمله بهاره که کلی از دستم حرص خورد و باعث شگفتی خیلی ها هم شدم که این رو خیلی خوب فهمیدم .

[ چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸۱ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED