وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

راستش الان که دارم دوباره خاطراتم را مینویسم به نتایج جالب می رسم مثلا به خانم معمولی حق میدهم که مجبورم کرد دوباره فعالیتهایم را شروع کنم ، آن اجرا برای من منشا برکات فراوانی شد ، وبدین ترتیب دوستان فراوانی پیدا کردم ، اما این آغاز سبب حذف خیلی ها شد چیزی که اصلا دلم نمیخواست اما چاره ای نبود ، من باید جلو میرفتم
و در این راه مجبور بودم که خیلی ها را حذف کنم ویا زیر سلطه خودم قرار دهم ، هر چند که ممکن بود همان آدمها تا قبل از آمدن من برای خودشان یک قطب بوده باشند ، و فرشته یکی از همین آدمها بود ، من و او در پنجم دبستان همکلاسی بودیم ، همان سالی که بدون هیچ زمینه خاصی قرآن خواندن را آغاز کردم ، من و فرشته در همان دوران خیلی با هم تضاد داشتیم همیشه به نوعی از هم دلگیر بودیم و در آخر سال هم با دلگیری از هم جدا شدیم ، در دوران راهنمایی ما در دو مدرسه جداگانه رقیب هم در فعالیتها فرهنگی بودیم ،خیلی دلم میخواست فرصتی دست بدهد و این بار به جای رقیب ، رفیقش باشم ،و در این مدرسه تا قبل از ورود من همه کاره فرشته بود اما آمدن من در حقیقت به نوعی اتمام حاکمیت او بود ، اول به خاطر احترامی که برای خانم علیپور قائل بودم الکی الکی شدم عضو هسته مرکزی انجمن اسلامی ، این در حالی بود که از فرشته که پارسال عضو فعال انجمن بود در سال جدید نامی نبود ،بعد هم تنها مسئولیت باقیمانده برای او به من سپرده شد ،شدم سرپرست گروه تواشیح مدرسه ، و اوهم شد یکی از اعضای گروه خودم که البته با اصرار خودم بود ، درک این مسائل برای او خیلی سخت بود ، خانم علیپور او را بیشتر از من میشناخت اما مسئولیتها را به من می سپرد خوب شاید چون ما مدتی در منطقه دوره ویژه میگذراندیم که بتوانیم کار یک مربی را انجام دهیم ، و این درحالی بود که فرشته چنین کاری را نکرده بود ، فرشته رفاقت من را باور داشت اما اینکه جای او را گرفته بودم درکش دشوار بود ، یادمه یک بار سر تمرینات گروهش رفته بودم بعد از کلی اشکال گیری پیشنهاد کردم که اجرا نکنند که فرشته سرم داد زد بعد هم وقتی دید که با عصبانیت کتابخانه را ترک کردم آمد معذرتخواهی !!! خوب من به آن گروه اعتقادی نداشتم برای همین در گروه جدید هم جایی نداشتند ، ضمن اینکه آنها از فرشته حرف شنوی داشنتد نه من !
دوستی ما با وجود فاطمه "همکلاسی من " تکمیل شد ، او شدیدا به فرشته علاقمند بود یه جور فدایی ، که همیشه سر این علاقه اش سر به سرش میگذاشتم ، و جالب اینکه در گروه جدید ، نفراتی را انتخاب کردم که زیاد فرشته را نمیشناختند و یا دوستان خودم بودند، اجراهای خوب ما در مدرسه و استقبال بچه ها باعث شد که فرشته این انتقال مسئولیت را باور کند ...

[ سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۱ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED