وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


در زندگی بعضی اتفاقات رو هیچ وقت نمیتونی فراموش کنی مخصوصا اگه خاطره ای بد و یا یه شوک باشه ، راستش هر چقدر هم که در بازی کردن نقش یه آدم بی تفاوت هم که ماهر باشی باز هم یه جا مجبوری که توقف کنی ، یه جا مجبوری که بایستی و سر تو برگردونی و راهی رو که تا حالا اومدی دوباره مرور کنی ، دلم نمی خواد هیچوقت فراموش کنم که کی بودم ، . چه مسیری رو طی کردم برای همین سعی میکنم همیشه مرور کنم خاطراتم رو و اینجوری اشتباهاتم رو کشف کنم ، اما گاهی هم میشه که اشتباهی در کار نیست ، و تو در نهایت ناباوری دوری کسانی رو نظاره میکنی که تو خاطرات کودکیت سهم عمده ای داشتند ، و چه کسی برای هر فردی در دوران کودکیش عزیز تر از پدر بزرگ و مادر بزرگش است ؟ اونا با حرفها و کارهای منحصر به فردشون یه جور درس زندگی رو بهت میدن
هنوز هم بعد از 5 سال نوشتن برایم دشوار است ، انگار من محکومم که هر سال اون خاطره وحشتناک رو مرور کنم ، نمی تونم از او بنویسم و اشک نریزم ، شاید مرگ هیچ کس نتوانست من رو این جور خورد کنه چون خیلی منطقی باهاش کنار اومدم ، اما در مورد بابابزرگ نه نمیشه یه حسی نمی گذاره از اون جدا بشم ، صداش هنوز در گوشمه ، نوای فایزش ، همون موقعی که او میخوند و من با تمام وجودم گوش میدادم ، اما الان فقط یه خاطره است ، حتی رفتن به آبادان برایم بی معنا شده باورت میشه نزدیک آبادان که
میرسیم یه جور دلتنگی کشنده ای آزارم میده ، و این جوریه که همه رو مقید کردم همیشه در بدو ورود ،قبل از اینکه جایی بریم ، اول به مزارش سری بزنیم ، رفتن به اون خونه که همش خاطره های او را دارد سخت ترین کار دنیا است ، دلم براش خیلی تنگ شده خیلی خیلی خیلی ، حرفهاش ، حتی با وجود اینکه سالهای آخر عمرش رو بخاطر بیماری آلزایمر هیچ کس رو نمیشناخت جز بابا ، هم برایم سرشار از خاطره بود ، نمیشد دوباره 13 بهمن بیاد و من رو با خاطره اون روز وحشتناک روبرو نکنه ، اینکه نتونستم به مراسم تشیع جنازه اش بروم اینکه حتی نتونستم گریه کنم ، اینکه مجبور بودم روز بعدش نقش یه آدم معمولی رو بازی کنم ، چقدر مرورش رنج آور شده ، ای کاش بود و باز هم برایم فایز میخوند

[ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۱ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED