وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


بلاخره بعد از یک روز استراحت مطلق تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم چون برای من رکود خیلی زجر آور است ، توی این مدت علیرقم اینکه حالم بهتر نشده اما خواندن کتاب . و مجلات شیمی که مدتها است برایم فرستاده میشود و من به خواندن یکی دو مقاله اش اکتفا میکردم هم یه نوع گذران وقت بود ، البته یه چیز رو نمیشه از فهرست عادات من حذف کرد و اون این است که اگر مطالب یه کتابی برایم جالب باشه باید حتما تا آخرش رو بخونم و در اون صورت روز و شب برایم بی معنی میشه ، مثلا برای این تعطیلات برای خودم از کتابخانه کتاب گرفته بودم که تعداد صفحاتش زیاد باشه و من رو برای دو سه روز سرگرم کنه انتخابش هم با بهاره بود ، ولی اولی که همون چهارشنبه تموم شد یعنی همون روزی که گرفته بودم تا نزدیکی های ساعت 3 بود که تمومش کردم ، راستش بابا موقعی که بچه بودم دو چیز رو اولین باری که تونستم بنویسم یادم داد یکی اینکه نامه بنویسم و دوم خواندن کتاب و روزنامه ، یادمه اولین نامه رو بهم دیکته کرد و من نوشتم وبرای خاله ام فرستادم اون موقع بوشهر بودیم ، و هر وقت که می رفت ماموریت سوقات مخصوصش برایم کتاب بود البته ندا اون موقع زیاد علاقمند خوندن نبود او همش دنبال شیطنت بود
اما الان خوشبختانه خوندن یه جور وظیفه شده ، مثلا همین حمیدرضا که تا دیروز حوصله خوندن کتابهای خودش رو نداشت ، وقتی بابا از سر کار برمیگردد اولین کسی است که روزنامه هایی رو که بابا خریده بر میداره و تا همه رو نخونه به کسی اجازه نمیده دست به اونا بزنه ، خوشبختانه بابا فراجناحی عمل میکنه از همه جناحها یه روزنامه در خونه هست ،
خلاصه اینکه این روزها چندان هم بیکار نیستم راستش با اون برنامه بلند بالایی که مامان برایم نوشته معلومه که بیکار نخواهم ماند تا آخر عمر ،هر چند که فعلا بخاطر مریضی فعلا کسی کاری بهم نداره ، چقدر دلم برای این دختر های بیچاره می سوزه که تازه اول تعطیلات شون باید تازه کارهای خونه رو شروع کنن ، البته من که با مامان شرط کردم که تا خودم نخوام کسی بهم زور نکنه ، مامان هم خودش میدونه که من اگه میلم باشه بچه مثبتی میشم و اوامرش بدون کم و کاست اجرا میشه برای همین زیاد اذیتم نمیکنه ، حالا با اینهمه تفاسیر باز هم بگویید خیال بافم من فکر میکنم با این وجود اصلا خیالی باقی
نمی مونه ، تو این موقع ها به بچه ها میگم این اطلاعیه های سازمانهای مدافع حقوق بشر الکی نیست ، تاره توی این موقع ها مادر ها یادشون می آد که دختراشون باید کدبانو بشن ، و اگه خودشون کارمند باشن که مصیبته چون سر ظهر که از مدرسه می آن مثل
بازرسهای وزارت بهداشت همه خونه رو چک میکنن ، و تازه تا یه نطق آتشین نکنند آرام نمیشن ، خوب دیگه ما هم بقول مامان باید حداقل بلد باشیم که یه غذا برای خودمون درست کنیم که از گرسنگی نمیریم ، این قصه سر دراز دارد .... 

[ شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۱ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED