وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


امروز به دانشگاه نرفتم چون چهارشنبه امتحان معادلات دارم و ضمن آنکه امروز فقط یک کلاس آلی داشتم که یک ساعت و نیم بود اما 5 ساعت وقت من برای رفت و آمد تلف میشد و در خوابگاه هم نمیتوانستم بمانم چرا که با آن غذایی که من میخورم احتمال سوء تغذیه ام صد برابر می شود تازه از همه ی اینها که بگذریم تو آن هوای سرد کرج کی حوصله داره صبح سحر اینهمه راه را از خوابگاه تا سلف بره و از همه بدتر آن غذاهای الکی را بخوره
خوب بلاخره ما باید یک جا از مزیت تهرانی بودنمان استفاده کنیم برای همین کمی معادلات خواندم ، به دندانپزشک مراجعه کردم ودو تا از دندانهایم را پر کردم بعد هم مثل بچه های خوب خوابیدم فقط برای افطار یک کم کمک کردم پس حق بدهید که به خودم بخاطر این همه خدمات مثبت نمره 10 بدهم 10 از 20 . اما در باره دیروز بهتر است کمی بنویسم راستش را بخواهید من در دفترچه خاطراتم هم همیشه یک روز بعد درباره ی خاطرات روز قبل مینویسم تا خوب که تجزیه وتحلیلهایم را که کردم بعد بدون هر گونه تنش عصبی بنویسم اما کار دیروز من هم در نوع خودش جالب بود آز تجزیه اول صبح و بلبل زبانیهای من و بعد با روپوش آزمایشگاه بعد از 5 دقیقه تاخیر وارد کلاس شدن و در نهایت آز معدنی که آنهم ماجراهایی داشتیم استاد بخاطر اشتباه چند هفته پیش ما در مخلوط کردن دو ماده ی اشتباه به ما کار آن جلسه را صفر داده بود و این در حالی است که نمره کوئیز آن آزمایش را من کامل گرفته بودم از طرفی دیگر بوی آمونیاک غلیظ تجارتی که تمام بدنم را بی حس میکند و نفس کشیدن را دشوار کار دیروز ما که در مورد کمپلکسهای مس بود قسمتی به آمونیاک مربوط میشدکه واقعا وحشتناک بود هر چند بار اولم نیست اما من باید تاوان این علاقه را بپردازم دیروز استاد سپهراد استاد شیمی فیزیک میگفت که موهایش را بدلیل کار با جیوه از دست داده فقط خدا باید به من رحم کند ، راستی در آز تجزیه بحث وزن کردن اکسید آهن من و مهرنوش 17 % خطا داشتیم و این واقعا برای ما که بسیار دقیق کار را انجام داده بودیم یک فاجعه بود و در نهایت با یک بدن خسته و زبان روزه بعد از نوشتن تراک مربوط به نشریه ساحل برای بچه های بوشهر که خودم هم اتفاقا مسئول خبرهای اینترنتی آن هستم راهی خانه شدم به آزادی که رسیدم از بس که گیج بودم اتوبوس را عوضی سوار شدم اگر حواسم نمی آمد سر جاش مطمئنا تا مقصد هم متوجه نمیشدم ،واقعا که عجب روزی بود

[ دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۱ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED