وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


در این مدت نوشتن همواره سعی کردم به خوانندگانم اجازه یک قضاوت آزاد بدهم شاید بخاطر این بوده که دوست نداشتم صفحه ام به یک پرسش و پاسخ معمولی تبدیل شود
و مجبور باشم هر بار جوابیه ای صادر کنم اما امروز یک انتقاد من را شگفت زده کرد و یک سئوال بزرگ برایم بوجود آورد که واقعا چه نوشته ام که اینگونه برداشتی را بوجود آورد ؟ ای کاش نویسنده اش آنقدر شهامت داشت که نامی یا آدرسی از خودش میگذاشت و حداقل میگفت که اشکال کارم از کجاست چون من بر خلاف خیلی ها که در این مملکت ادعای معصومیت دارند به اشتباهات خود معترفم ،ضمن اینکه لازم است از دوست منتقد خودم بپرسم کجای زندگی من تخیلی است ؟؟؟ اینکه بعد از کلی زحمت شبانه روزی در جایی بنام حصارک سیتی دارم درس میخوانم یا اینکه به شعرهای نو علاقمندم و برای شاد کردن خودم از آن سوءاستفاده میکنم و حتی اینکه سعی میکنم مثل خیلی از زنهای این مملکت که تنها غصه شون خرید فلان لباس و شرکت در فلان مجلس است نباشم نمیخواهم زحمات زنهای فرهیخته را هم منکر شوم ولی درصد زیادی از زنهای این جامعه اینگونه هستند ،راستی کدام اینها خیالبافی است ؟؟ من که حتی از درج دغدغه های روحیم ترسی نداشته ام از اینکه خواننده پس آن این تصور در ذهنش بوجود بیاید که با یک دیوانه یا افسرده روبرو است واقعا کدام غیر واقعی بیان شده اینکه یک آدم دارد به زور خودش را به جامعه عقب مانده اش سنجاق میکند ؟؟؟؟ شاید بخاطر این باشد که بر خلاف خیلی از این جوانها که تا یه مقدار سنشون بالا رفت ادعای بزرگی میکنند و داعیه ناسازگاری با خانواده شان میگذارند و سعی میکنند فاصله بگیرند از چیزی بنام گذشته ،من به والدینم افتخار میکنم و هنوز هم آنها را قهرمان زندگیم میدانم ،درسته ،قبول دارم همه زندگی گل و بلبل نیست و هیچ وقت ادعای آن را نکردم که در قصر رویایی زندگی میکنم ، طعم سختی را هم چشیده ام حتی ترس از مرگ ، در دوران جنگ در بوشهر ،دوران زندگی من هم پر بوده از ماجراها در دوران کودکی هر دو سال دبستان را در یک شهر خوندم ، بخاطر انتقالیهای مکرر پدرم شهرهای مختلفی را دیدم از دزفول و امیدیه و بوشهر گرفته تا همدان و در نهایت تهران ، خوب کجای آن غیر واقعی است ، اینکه بچه های ارتشی محکوم به تجربه هایی هستند که شاید خودشون هم نمیخوان ، و یا در پایگاهای نظامی با مقرارات وحشتناک آن رشد میکنن !!!!!
و یا اینکه من بخاطر تحصیل مادرم در دوران راهنمایی قرآن تدریس میکردم ؟ نه همه اینها واقعیت است راستش من نیازی به نوشتنهای تخیلی ندارم از خیال پردازی بدم نمی آد
بیشتر دوست دارم نوشته های تخیلی بخوانم ،امیدوارم بعد از این جوابیه مفصل منتقد محترم لطف کنند مصادیق خیال بافی من را هم بنویسنند و کمی حوصله به خرج بدن
چون برای خودم هم جالب است ،

[ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۱ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED