وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


"وقتی انسان چیزی میخواهد همه ی جهان همدست میشود تا او را در تحقق رویایش کمک کند " پائولو کوئیلو
این آخرین نوشته من قبل از امتحانات است میخواهم برای مدت کوتاهی نوشتن را ترک کنم "آنهم از نوع اینترنتی آن را "
در این مدت کوتاه نوشتن در اینترنت حسابی از نوشتن خاطرات روزانه ام ماندم و این برای آدمی مثل من که از دوم راهنمایی دارد خاطرات روزانه اش را با تمام جزئیاتش درج میکند یک گناه نابخشودنی حساب میشود برای همین در اولین قدم بعد از امتحانات به احتمال زیاد باید به خاطراتم سروسامانی بدهم ، راستش نوشتن روزانه خاطرات یه زیبایی خاصی دارد الان هر وقت که دلتنگ روزهای گذشته میشوم به دفتر هایم مراجعه میکنم ، چون فقط خودم میتوانم بفهم که درباره چی نوشتم ، به نوعی با زبان رمز و استعاره ! و نکته ی خوب دیگرش این است که هر وقت از نظر روحی دچار مشکل میشوم این نوشته هاست که در من ایجاد انگیزه میکند ، در چند روز گذشته چندین بار دست به دامانشان شدم ، یه کار خوب دیگه جمع کردن نامه های دوستان است چه شکوه آمیز باشه یا محبت آمیز فرقی نمیکنه چون الان که به آنها دسترسی ندارم با خواندن نوشته هایشان یادشان میکنم ، و چند روز پیش وقتی داشتم فایل مربوط به نامه ها را جمع میکردم به نا مه هایی برخورد کردم که از طرف بچه هایی نوشته شده بود که روزی مربی آنها بودم راستش خیلی جالب بود یه نوع صداقت ناب که من را با آن حالت روحی شرمنده کرد فهمیدم که هنوز هم الگوی آنها هستم پس نباید شکننده باشم برای همین سعی کردم دست از این بچه بازیها بردارم تا کی میخواهم غصه نمره را بخورم و اعصابم را خورد کنم این چند روزه حسابی اطرافیانم را نگران کردم ،چون سابقه دار بودم برای همین نگرانیها بیشتر بود ، یه نقطه ضعف از دوران کودکی با من بوده که هیچ وقت عوض نشده وآن حساسیت به نمره کم بوده این که حق دارم یا نه مهم نیست اما تاوان گزافی برایش پرداخته ام بعنوان نمونه در دوران دبستان بخاطر این مسائل زونا " آبله مرغان بزرگسالان " گرفتم که در نوع خودش یک نمونه نادر بود چون منشاء کاملا عصبی دارد ، و یا عوض کردن رشته تحصیلی علیرقم علاقه فراوان فقط بخاطر اینکه نمره ریاضیات دلخواهم را نیاورده بودم همه و همه از این حساسیت ریشه دار نشات می گیرد ، اما این بار نمیخواهم به هیچ قیمتی صورت مساله را پاک کنم برای همین عزمم را جزم کردم که مقابل این حساسیت بایستم ، خنده دار تر مراجعه به دکتر بود دکتر بچاره که حسابی گیج شده بود یه بار میگفت شما وسواس دارید بار دیگه میگفت پیش دکتر متخصص مغز و اعصاب برو بار بعد روانپزشک معرفی کرد آخرش هم گفت همش بخاطر غده ی تیروئید تان است حتما آزمایش بدید ، خلاصه در نهایت با یک کیسه پر داروهای تقویتی مولتی ویتامین و ... ما را روانه خونه کرد من که نفهمیدم تشخیصش چه بود از اینکه روانه تیمارستانم نکرد خوشحالم ، به هر حال امیدوارم این چند روزه مرخصی اجباری به همه خوش بگذرد و من هم امتحاناتم را خوب بدهم و در روزهای بعد به جای این آیات یاس از چیزهای بهتری بنویسم

[ چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸۱ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED