وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


این روزها شیمیستهای حصارک سیتی از فرط درس خواندن همگی دچار مرض آنفولانزا
شده اند ، البته متاسفانه بنده از بنیان گذاران این مرض بودم آنهم از نوع شدیدش
اما اکنون پس از گذشت یک ماه انگار دوباره این بیماری دارد کم کم در بدن ما جا خوش میکند چون دوباره دچار همان علائم شدم ، امروز در نهایت فداکاری در حالی که از فرط تب داشتم می سوختم درسم را خواندم ؛ خلاصه فعلا بین من و این ویروس لعنتی جنگی تمام عیار آغاز شده از طرفی مرحله لُری خوانی هم تمام شده و دارم مثلا یادآوری میکنم مثل بچه آدم اون هم درس بسیار شیرین تجزیه !!!!!!!!!! را که حسابی در مرحله لذت بردن هستیم
حالا قضاوتش با شما ، اما از همه اینها بگذریم میخواهم از یک شیمیدان شجاع "خودم" بنویسم ، چند روز پیش بخاطر آمادگی بیشتر مردم در منطقه ما آژیر خطر زده شد ومن طبق معمول در خواب شیرین صبحگاهی بودم و این در حالی بود که بر خلاف بقیه که هول کرده بودند و مدام مرا صدا میکردند تنها به گفتن اینکه خوب فوقش یه موشک میخوره اینجا حاضر نشدم بلند شوم ، مادر که حسابی از این شجاعت من بهت زده شده بود اینکه من از یک جانور کوچک بنام سوسک می ترسم ولی برایم فرق نمیکند موشک بزنند یا نزنند خودم هم وقتی بیدار شدم خیلی متعجب شدم که نه میشه امیدوار بود که یک شیمیدان شجاع در خاندان ما آنهم در خواب ظهور کرده است ، اما از همه ی اینها بگذریم ای کاش هیچوقت جنگی آغاز نشود چرا که این وسط مردم بیگناه فدا میشوند ، امیدوارم اگر هم شروع شد ما تاوانش را نپردازیم .

[ پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED