وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید


باز هم شروع شد نمیدانم چه اسمی روی این حس ناشناخته بگذارم، هر سال و درست در همین روزها ، ذهنم سرشار از سوالاتی میشود که هیچ پاسخی ندارند ، و در نهایت میگذرند
اما چرا این اتفاق باید برای من بیافتد خودم هم حیرانم ،شاید دارم تاوان یک کنجکاوی را میپردازم ، شاید همان یک سوال مقدمه این سرگردانی شد ، مثل آدم ابوالبشر ، واقعا یک شناخت باید اینگونه تمام معادلات ذهنی یک انسان را بهم بریزد ؟ نمیدانم هنوز هم پس از گذشت سالها نمیدانم او که بود و چرا هر وقت دلتنگ میشوم به او متوسل می گردم و هنوز هم در عجبم که چرا این تفکر در من ریشه دوانیده که او و فقط او میتواند درکم کند ویا با اینکه میدانم هیچوقت برنمیگردد باز هم دلم میخواهد حتی شده در خواب ببینمش ،21 سال گذشت درست به اندازه سن من ، و چقدر سخت است از این همه دوری گفتن ، باورت میشود من که او را ندیدم اینگونه نا آرام شوم ، هنوز هم سخت است نوشتن از او ، من وارث تمام چیزهایی هستم که از او باقیمانده ، اما اینها هم آرامم نمیکند ، مهم این است که او رفته مثل هزاران جوان دیگر که برای آرمانشان رفتند و امروزه بعضی برای تحکیم پایه های لرزان قدرتشان به آنها متوسل میشوند و از آنها استفاده میکنند ،
از من بپرسید که از نزدیک شاهد آوارگیهای خانواده های جنگ زده بودم بین آنها بزرگ شدم از من بپرسید تا رنجنامه مادران و پدرانی را بازگو کنم که در غم از دست دادن جوانشان میسوزند ، نمی توانم سکوت کنم در مقابل این همه سوء استفاده ، که حتی به استخوانهای آن بیچاره ها هم رحم نمیشود، نمیتوانم...... انگار واژه ها هم از بیان آنچه به اسم تقدس نمایی در این کشور انجام میشود قاصرند ، ای کاش می توانستم کاری کنم .
این روزها پدر بزرگ خیلی نا آرام است و من خیلی نگران او هستم نمی توانم آرامش را به پدری هدیه کنم که در غم دروی فرزندش سالها صبر کرده و الان کاسه صبرش لبریز شده
این روزها سالگرد شهادت دایی است من اهل شعار نیستم که بگویم که او بخاطر اسلام و ..
شهید شد و اسلام را قربانی کنم نه او فقط بخاطر خانه اش خرمشهر و وطنش ایران جنگید و کشته شد ، و من هر شب با تسبیح و پلاکی که تنها یادگاران او هستند به انتظارش مینشینم تا شاید یک روز جواب تمام سوالاتم را از او بگیرم ، برای پدر بزرگم دعا کنید وضعیت خطرناکی دارد او نباید به هیچ عنوان ناراحت شود بخاطر ناراحتی قلبی که دارد ولی این روزها بد جوری دلتنگ دایی شده ،فقط دعا کنید..........

[ سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED