وب نوشت یک شیمیست
خاطرات و تجربیات کاری (در زمینه شیمی ) 
قالب وبلاگ
لینک های مفید

در این روزهای انتهایی ترم دوست دارم چند سطری درباره ترمی که گذشت بنویسم از بچه هایی که بیشتر شناختمشان و تجربیات خوب ومفیدی که کسب شد ، اول ترم وقتی شیمی فیزیک را اضافه کردم فکر نمیکردم اینقدر استاد سپهراد و درسش برایم جذاب باشد ، استاد علیرقم سن بالایش فردی با انرژی اکتیواسیون پایین بود و کارهایش
نمی گذاشت ما لحظه ای احساس خستگی کنیم ،لهجه شیرین مشهدیش به این روحیه شادش جلوه ی دیگری بخشیده بود ضمن اینکه از بچه های کلاسمون عده کمی با ما بودند . و این باعث شد که با اونا بیشتر آشنا شوم افرادی مثل مهرنوش و بهاره و ندا
در کلاس شیمی آلی هم دکتر شریفی مقدم علیرقم خانمش دکتر مرجانی خیلی خوب تدریس میکردند و ما را به آلی علا قمند کرد ،کلاس استاد قلی پور هم که درنوع خودش بی نظیر بود چون استاد فقط درس میداد دریغ از حرفی و یا لبخندی انگار در کانون اصلاح و تربیت تدریس میکرد آنهم شیمی تجزیه ،بر عکس دکتر رفوئی که کلی در تجزیه یک برایمان از شیمی حرف میزد ،استاد معادلات هم خیلی فرد بی نظیر ی بود واقعا از درسش لذت بردم برای اولین بار در این دانشگاه ریاضیات برایم جذاب شد ،اما از آزمایشگاه ها بگویم اول معدنی که خیلی جالب بود در دومین جلسه داشتیم ید را درست میکردیم بخاطر مخلوط کردن اشتباهی دو ماده ، از بس که به استاد اصرار کردیم که بیاید و یه توضیح کوچک بدهد و استاد جزوه ی ناقصش را به رخمان کشید ، و بعد از آن
هم تا دلتان بخواد به اندازه تمام عمرمون خودشیرینی کردیم تا استاد از سر تقصیراتمان بگذرد عکس کرفتن و گل آوردن و ... اما به جایش آلی خیلی خوب بود آزادانه کار
میکردیم و کسی بهمون گیر نمی داد مثل آز تجزیه ، و تازه کلی توضیح . تفسیر درباره ی آزمایشی که باید انجام میشد میدادند ، البته این ترم از کارهای فوق برنامه ام مثل کار تربیتی در مدرسه کم کردم و برای مدت طولانی از آن دست کشیدم حداقل تا زمانی که نتیجه و ثمره ی این ترم را ببینم ، تازه چه لذتی داشت زحمتش با من بود موفقیتش برای دیگران ، یه چیز جالب باور میکنی شاگردان من الان پیش دانشگاهی باشند ، بعضیهاشون همکلاسی حمید بودند ، موقعی که سوم راهنمایی بودم و مادرم دانشجو بود من سر کلاس قرآن بچه های چهارم میرفتم و مربی سرودشون بودم که در منطقه رتبه آورد،اینکه چطور اون بچه های شیطون ازم حساب میبردند بماند ولی کار با پسرها از یک جهت آسون بود از یه جهت سخت ، آسون بود چون زود میگرفتند که باید چی کار کنند و تازه لوس نبودند و سخت بخاطر اینکه نمیشه برای یه مدت کوتاه اونا را یه جا ثابت نگه داشت فعالیت زیادی داشتند ،بعد از اونا هم با گروههای زیادی کار کردم ولی الان هر وقت اونا را می بینم که پسران کوچک دیروز امروز مردان بزرگی شدند یه مقدار احساس پیری میکنم ، به هر حال هر چه بود تمام شد ،

[ یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸۱ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ HODA ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه عصیان هاست... من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست... من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست.... احمد شاملو...
آرشيو مطالب
RSS Feed

Free counter and web stats  RSS FEED